تبليغاتX
روی در روی سیاهی

حسم اصلا جالب نیست

داره برف میاد ها...

اما من خوب نیستم

شاید هم هستم

اما اینجا خیلی سرده

حتی یاد توهم گرمش نمیکنه!

 

پی نوشت:

دقیقا نمیدونم منظورم از "تو" کی بود!

 

پی نوشت:

من نتونستم مثل "تو" یه لنگه پا بی کفش رو برف بمونم

من از تنهایی میترسم...

میترسم...!

+ زمانم به خواب ابدی فرو رفته است ...! |

 

 

برف میاد...

 

اینجا داره برف میاد...

 

اما...

 

من حالم اصلا خوی نیست!

 

 

پی نوشت:

 

میبینی من دیوونه تر از توام!

+ زمانم به خواب ابدی فرو رفته است ...! |

یه چیز تو دلم مونده

 

هی میخوام بگم

 

هی میترسم با گفتنش چند نفر ناراحت بشن

 

هی میخوام بگم

 

هی نمیشه

 

هی...

 

 ـ  درباره عشق و عاشقی نیست منحرف نباشید ـ

 

بگم نگم....

 

نمیدونم

 

هر وقت  وقتش شد میگم

 

اصلا هر وقت دلم خواست میگم

 

اصلا نمیگم!

 

K

+ زمانم به خواب ابدی فرو رفته است ...! |

اینکه او مرا دوست ندارد

 چیزی کاملا طبیعیست

به این میگویند انتهای تفاهم

چون من هم دقیقا  او را دوست ندارم!

 

 

+ زمانم به خواب ابدی فرو رفته است ...! |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینکه بعضی ادمها

 

در بعضی جاها

 

و در بعضی کارها

 

گند میزنند ...

 

تقصیر من که نیست؟

 

حالا تو هی دنبال بهانه بگرد...

 

که گناهت را گردن من بندازی!

 

بگرد دیگر...

 

کجا میروی

 

وقت برای کوچه علی چپ رفتن زیاد است

 

هی کجا...

 

 

پی نوشت:

 

برگرد دارم دق میکنم،تو همین چند دقیقه !

 

 

 

پی نوشت:

 

خبر به دور ترین نقطه ی جهان برسد

 

نخواست  او به منخسته بی گمان برسد

 

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت...

 

که پیش چشم خودت...

 

~بقیشو نمیگم!

 

+ زمانم به خواب ابدی فرو رفته است ...! |

 

 

این دوتا بالایی رو یادت میاید؟

 

یکیش مال تو بود

 

اون یکیش مال من

 

قرار بود اونی که مال تو بود مال من شه

 

اما الان نه تو مال منی

 

نه اون

 

حتی اونی که مال خودم بود هم الان پیش تویه

 

یادم باشه ازت بگیرمش

 

از عشقت که به ما هیچی نرسید

 

لااقل هواسم باشه ضرر نکنیم!

 

عروسکم رو که از سر راه نیاوردم

 

بدمش به تو

 

برو واسه خودت بخر

 

چرا منو تیغ میزنی؟

 

هـه!

+ زمانم به خواب ابدی فرو رفته است ...! |

اینجا سفارشی

اون نیمکت رو میبینی؟

من همیشه اون رو میشینم!

+ زمانم به خواب ابدی فرو رفته است ...! |

نمیدانم

دیگر حتی دستهایم گرمای دستانش را حس نمیکند

دارد با چشمانش اتشم میزند

اما سرد است همه جا...

نمیدانم

+ زمانم به خواب ابدی فرو رفته است ...! |

حالم خوب نیست...

من همه چیزو به زبون نمیارم

دوست دارم ذره ذره بمیرم

دوست ندارم همه رو درگیر کنم

اره دم دمی مزاج بودنم بهانست..

هر روز یه ساز میزنم

اوووووف...

خسته شدم!

 

پی نوشت:

آی خدا دلگیرم ازت/آی زندگی سیرم ازت

آی زندگی میمیرم و عمرمو میگیرم ازت!

 

پی نوشت :

اینجا را دوست دارم بسیار!

+ زمانم به خواب ابدی فرو رفته است ...! |

چقدر خسته ام

از این چیزها و روزهای تکراری

کاش کسی بود که درک میکرد مرا...

کاش کسی ...

کاش کسی میرفت و پشت سرش راهم نگاه نمیکرد!

+ زمانم به خواب ابدی فرو رفته است ...! |

 

 

خوب نگاهم کن

 

یه مشکلی به وجود امده!

 

یک جای کار میلنگد

 

حالا کجایش…

 

خدا میداند!

 

 

+ زمانم به خواب ابدی فرو رفته است ...! |

 

چشمایت را نبند…

 

میخواهم بسوزانمشان

 

میخواهم کمی خاکسترش کنم…

 

میخواهم اتش بزنم انها را!

 

اری میترسم/

 

میترسم از چشمانت

 

اگر روشنتر از این شوند بی هیچ شک و تردیدی ذوب میشوم اینبار

 

و من میترسم از بودن و ذره ذره نابود شدن

 

درست مثل ان یخ …

 

که در اوج تنهایی  کنار خیابان ،زیر دستان مرد یخ فروش

 

به عشق اسمان ابی ذوب شد و شد و شد و شد…

 

میترسم که  مثل ان تکه یخ، بی خبر /

 

 ذوب شوم .../

 

غرق شوم....../

 

نیست شوم ..../

+ زمانم به خواب ابدی فرو رفته است ...! |

هـی …کجا؟

 

کلاغهای یخ زده که به هیچ دردی نمیخورند

 

حتی عروسکها هم همبازیشان نیستند…!

 

بیا اینجا...

 

بیا تا کمی با هم عشق بازی کنیم...

 

من یخ های تورا اب میکنم

 

تو هم مرا از فکر او بیرون بیاور...

 

بیا تا کمی فراموش کنم گناهانش را...

 

تا کمی سیاهی پَرهایت مرا از یاد ابی چشمانش دور نگه دارد

 

تا کمی مست شوم

 

تهی شوم...

 

پوچ شوم...

 

تا دیگر سوال نکنم که چرا تو رفتی ...

 

چرا  نمیایی ...

 

چرا خاموشی/

 

چرا خدا مرا ادم حساب نمیکند...

 

چرا ...

 

چرا...

 

چرا...

 

تا دیگر شبها رویا/کابوس ان چشمانت را نبینم ...

 

که دیگر از عدم وجودت غصه ام نگیرد...

 

که هیچ چیز برایم مهم نباشد مثل گذشته!

+ زمانم به خواب ابدی فرو رفته است ...! |

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



ArChiVe

تیر 1388

خرداد 1388
فروردین 1388
مهر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386



Linkz

مطرود
گوربان
گند زده
ZiG ZaG
My view
زنده به گور
تب 40 درجه
میعاد در لجن
حس یازده ام
ایستاده با قارچ
بن بست ابهام
مینیمال های من
غیر ممکن است
افکار خوشمزه
خلوت رازناک
دخترک اورجینال
اتاقک تمام فلزی
سمفونی استفراغ
طعم گس خورشید
خانه ای از شن و مه
دندون یه آدم مرده
مردی که فاحشه شد
حرفهایی از جنس درون
آقای مینیمال
تراوشات یه ذهن بی مار
عشق مومیایی شده ی من
الاغی که یونجه را میفهمید
من از آن روز که در بند توام،آزادم
من و قوز چراغ مطالعه
عروسک نحس
ابلهی که همه چیز را میدانست
و غیره
تراموا
دیلاقِ پَتیاره
کافه کاغذی
یک ذره در بینهایت
ماه شب من
موسسه آموزشی به گزین


    تعداد بازديدها:

:
POWERED BY: BLOGFA.COM

 

RSS


Erorr in Your Internet Explorer !!!